می خواهم برای تو بنویسم ،برای تو مهربان ترین موجود هستیم.
برای چهر ه ی زیبایت که به من لبخند زدن را آ موخت.
برای دستان گرمت که عاطفه و نوازش را به من یاد داد.
ای سرای محبت ،ای کا شانه ی عشق،ای اقیانوس زلال ایثار و گذشت چه واِِِِِِِِِِِزه ای
برای وصف تو گویم که اندک است دایره ی لغات.........
چشمانم در سیاهی شب زیر نور مهتاب با آهنگ لا لایی تو در
گهواره آرام آرام بسته می شد،اما تپش قلب مهربانت به من نویدی روشن از طلوع
خورشیدمیداد تا بتوانم در سایه ی بالهای بهشتیت به بازی کودکانه ی خود دلخوش شوم.
چه زیبا بود زمانی که تو با بغض کودکیم هم نوا می شدی وبا شیطنت بچگیم همراه..........
چشمانت سپر خاری بود بر دستان کوچکم ودستانت منبع گرمی عشق....
باقصه های شیرینت درس زندگی را چه زیبا به من آموختی و با چادر گل گلیت
پا ی سجاده ی عشق مرا با خدا آشنا کردیت...
.مادرم تو با شیره ی جانت مرا بزرگ کردی بی هیچ منتی،زمان بیماری اشک هایت
را مرهم دردم می کردی و دستان خسته و پر مهرت را گهواره ی جسم رنجورم.
افسوس، من چه دارم که تقدیمت کنم؟؟؟به هر جا ی دنیا مینگرم که تحفه ای لایق
دریای محبتت پیدا کنم چیزی در خور تو نمی یابم.
ای ارزشمند،ای قدیس،ای بهشت من تو را همیشه می ستایم،ارج مینهم
وبرای بودنت وسایه ی وجودت به درگاه خداوند دعا میکنم.
تقدیم به کعبه ی دل مادرم...........
یک دنیا دوست دارم.................