X
تبلیغات
دشتی دشت آرزوهاي جنوب

دشتی دشت آرزوهاي جنوب

خدایا کمکم کن تا اگر چیزی شکستم دل نباشد

تبریک سال نو

 

وااااااااااااااااااااااای جدی جدی چهار روز از سال نو گذشت و من خدمت دوستان تبریک عرض نکردم
عید همتون مبارک در کنار خونواده هاتون  سال خوبی داشته  باشین سالی  پر ازبرکت 
و شادی و به همه خوش بگذره. 
 
 
منم امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه
پر از شادی برکت تن سالم روزی خوب و همه به هر اونچه که میخوان برسن

امسال همه دخترا شوهر دار بشن 
هر کی میخواد بچه دار بشه ، بچه صالح خدا نصیبش کنه
اونایی که بیکارن خدا کمکشون کنه برن سر کار
همه بی خونه ها خونه دار بشن
خلاصههههههههههههههههههههه همه به ارزوهاشون برسن
الهی امین
+ نوشته شده در  سوم فروردین 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  | 

استمرار و مداومت

 

سلام خدمت دوستان

دقیقا ۲۹ روز از غیبت موجه من میگذرد و کم و بیش به وبلاگ دوستان سر

میزدم و مطالب را مطالعه میکردم .

اکنون هم موندم که چه مطلب جدیدی را بعنوان پست جدید وبلاگم انتخاب

کنم تا مداومت در کارم وجود داشته باشد. پس باید بیاد داشته باشیم که:

چیزی در دنیا جای استمرار و مداومت را نمیگیرد.

استعداد هم جای مداومت را پر نمیکند.

دنیا پر از بااستعدادهای شکست خورده است.

نبوغ هم جای مداومت را نمیگیرد.

دنیا پر از نابغه هایی است که در زندگی شکست خورده اند.

تحصیلات هم این کار نمیگیرد.

دنیا پر از تحصیل کرده های نگون بخت است.

مداومت و عزم و تصمیم راسخ به تنهایی قدرت برتر

به حساب می آیند.

+ نوشته شده در  نهم بهمن 1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  | 

آغوش گرم مادر ......قدیس من

آغوش مادر

 

می خواهم برای تو بنویسم ،برای تو مهربان ترین موجود هستیم.

برای چهر ه ی زیبایت که به من لبخند زدن را آ موخت.

برای دستان گرمت که عاطفه و نوازش را به من یاد داد.

ای سرای محبت ،ای کا شانه ی عشق،ای اقیانوس زلال ایثار و گذشت چه واِِِِِِِِِِِزه ای

برای وصف تو گویم که اندک است دایره ی لغات.........

چشمانم در سیاهی شب زیر نور مهتاب با آهنگ لا لایی تو در

گهواره آرام آرام بسته می شد،اما تپش قلب مهربانت به من نویدی روشن از طلوع

خورشیدمیداد تا بتوانم در سایه ی بالهای بهشتیت به بازی کودکانه ی خود دلخوش شوم.

چه زیبا بود زمانی که تو با بغض کودکیم هم نوا می شدی وبا شیطنت بچگیم  همراه..........

چشمانت سپر خاری بود بر دستان کوچکم ودستانت منبع گرمی عشق....

باقصه های شیرینت درس زندگی را چه زیبا به من آموختی و با چادر گل گلیت

پا ی سجاده ی عشق مرا با خدا آشنا کردیت...

.مادرم تو با شیره ی جانت مرا بزرگ کردی بی هیچ منتی،زمان بیماری اشک هایت 

را مرهم دردم می کردی و دستان خسته و پر مهرت را گهواره ی جسم رنجورم.

افسوس، من چه دارم که تقدیمت کنم؟؟؟به هر جا ی دنیا مینگرم که تحفه ای لایق

دریای محبتت پیدا کنم چیزی در خور تو نمی یابم.

ای ارزشمند،ای قدیس،ای بهشت من تو را همیشه می ستایم،ارج مینهم

وبرای بودنت وسایه ی وجودت به  درگاه خداوند دعا میکنم.

تقدیم به کعبه ی دل مادرم...........

یک دنیا دوست دارم.................

+ نوشته شده در  یازدهم دی 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  | 

المپیاد ساری

 

با سلام خدمت دوستان

با عرض پوزش بدلیل غیبت طولانی اینجانب و با عرض تبریک به مناسبت عید قربان خدمت تمام دوستان. اگر نتونستم به موقع جوابگوی محبتهای دوستان خوبم باشم ببخشید .

چند وقتی درگیر درس و مشق و چند روزی هم ماموریت ورزشی بودیم که اینبار ورزش کاملا به ضرر ما تمام شد و باعث شد که دو تا از دندانهای من در یکی از مسابقات ( مسابقه با پارس جنوبی) بشکنه و خاطره بسیار بدی از المپیاد ورزشی ساری داشته باشم.

اگر چه چند عکس از مسابقات انتخاب کردم که خدمت دوستان تقدیم میکنم.

 

 مراسم افتتاحییه مسابقات

 

 مشعل المپیاد

 

عکس دست جمعی ار تیم خودمون

 

عکسی از خودم درون دروازه

 

 

اینهم عکسی با دوستان در سالن

 

یک عکس طبیعی از خودم که بچه ها شکار کردند

 

عکسی که تو راه فیروز کوه با دو تا از دوستان

انداختیم

 

+ نوشته شده در  نوزدهم آذر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  | 

ماموریت استثنایی

 

 

با سلام خدمت دوستان .......اشتباه نکنید که من آقا مصطفی نیستم ؟؟؟؟؟؟

این آقا مصطفی گل درست مثل ماهی دم و دقیقه از دست آدم لیز می خوره و

کجا می ره خدا داند....شوخی کردم .ایشان به من ما موریت دادن که به شما 

اطلاع بدم در حال حاضر به دلیل انکه در یک ماموریت ورزشی در ساری به سر

می برندََقادر به پاسخگویی محبت های شما نیستند.براشون دعا کنید تا

به سلامتی وبا مو فقیت برگردند .

خدا کنم لااقل کلوچه ی من و فراموش نکنه!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  نهم آذر 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  | 

بد قولی به در خواست نا معقول

آقا ببخشید یه چند  روز ماشینتو به من قرض میدید. آقا ببخشید میتونید ۵ میلیون تومان ضامن من بشید تا بتونم وام بگیرم. آقا ببخشید ۵۰۰ هزار تومان ندارید تا سر برج بهتون پس بدهم حالا کدام برج معلوم نیست.آقا ببخشید میتونید وامی که گرفتین چند روزی بدین دست من سود این چند روز هم خودم میدم.آقا ببخشید....... 

بعضی مواقع در مسیر راه برای ما آدمها اتفاقاتی رخ میدهد که بی تفاوت از آن میگذریم. غافل از اینکه تمام این اتفاقات تجربه هایی است برای ما انسانها، و براستی این تجربه ها هستند که زندگی را معنی میدهند.

نمیدانم شاید برای شما هم اتفاق افتاده که در مقابل تقاضای دیگران قرار گرفته اید ولی توان این را نداشته اید که بگویید نه.!!  اگر هم براحتی با این قضیه کنار امدهاید و با برخورد منطقی گفته اید نه، باید بگم بابا ایول عجب اعتماد به نفسی!!!

ولی متاسفانه بعضی از ما آدمها به همدیگر قول میدهیم ولی آخرش لنگ میزنیم، البته اشتباه نکنید من خودم شخصا عاشق کمک کردن به دیگران هستم و در چنین وقتی آرامش خاصی به انسان دست میدهد که دوست دارم روزم را به این امید آغاز کنم.

بیشتر ما آدمها در مقابل تقاضای کمک دیگران چه معقول و یا غیر معقول توانایی انجام آن کار را نمی سنجیم و به بد قولی هم متهم میشیم. چرا که نه گفتن برایمان بسیار سخت است درست مثل نفس کشیدن در آب.

عین این مسئله چند روز پیش برای خودم اتفاق افتاد، بعد هم مجبور شدم برای توجیه بد قولی خودم به خودمان دلیلی تراشی یا به اصطلاح علمی از مکانیسمهای دفاعی استفاده کنم. وای که چه عذابی میکشیدم، بدجوری خودمو سرزنش میکردم . امان از دست این تعارفها و خواهشهای ما ایرانیها که رودربایستی کشته ما را.!!!!!!!!

حالا با خودم عهد کردم که این نه گفتن را تمرین کنم اصلا" از همین الان شروع کنم .نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه

شما چطور شما هم راحت به خواسته غیر منطقی دیگران  میتونید نه بگید یا مثل من مشکل دارید و بعدش مجبور میشید صد دلیل بتراشید تا از دستتش راحت بشید.

+ نوشته شده در  هفتم آبان 1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  | 

بنزین لیتری 800 تومانی

ديروز براي انجام كاري ساعت ۱۱ با ماشين شخصي از عسلويه بطــرف

بوشهر راه افتادم كه ۲۰ كيلومتر به پمپ بنزين شهر آبدون با صداي آلارم

كمبود  بنزين متوجه خالي بودن باك ماشين شدم.

بعد از طي مسافت ۲۰ كيلومتـري به پمپ بنزين رسيــدم بدليــل اتمــام

سهميه سوختم قصد خريد آزاد بنزين داشتــم كه متصــدي فرمودند آقـا

بنزين آزاد نداريم، تمام كرديم. فقط با كارت سوخت  بنزين داريم.

خوب، تصميم گرفتـم تا پمپ بنزين بعــدي كه ۳۵ كيلومتر فاصــله داشت

صبر كنم ، به جايگاه  بعدي (كاكي) رسيدم همين اتفاق افتاد و متصدي

 پمپ فرمودند كه مشكل خودته و بنزين آزاد نداريم.

بدليل اينكه پمپ بنزين بيـرون شهـر بود و ذخيــره اي ديگه نداشتــم كه

به جايــگـاه بعدي برم و تضميني هــم نبــود كه اين مسئله در جايـــگاه

 بعدي هم تكرار نشه .

 من ماندم با ماشين بدون سوخت تو گرماي ۴۰ درجه و با فاصله ۲ متری

پمپ ،با اينكه بنزين هم موجود بود.

به نظر شما عزیزان من باید چکار میکردم؟

اجبارا ۲۰ لیتر بنزین گرفتم ۱۵۰۰۰ تومان کلی هم ازش تشکر کردم که

نجاتم داد. البته شماره ماشینش فعلا محفوظ میباشد که نمیدونم باید

چکار کنم ، باید ازش ممنون باشم که نجاتم داد یا پیگیری کنم که بنزین

گران فروخته.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مهر 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  | 

تيم قبل از مسابقه 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  | 

ارسال جایزه

بعد از چند روز ماموریت ورزشی(شرکت در المپیاد ورزشی شرکت ملی گاز

واقع در محمودآباد مازندران )باعث شد که اولا" نتونیم  محبت دوستانی که

نطر دادند و یا خاطره ای به یادگار گذاشتند را جبران کنیم.

ثانیا"  بطور  یقین جایزه ای که در خور شان آن دو دوست که زحمت کشیدند

و خاطره نوشتند را تقدیم خواهم کرد، فقط منتظر آدرس آنها هستم که از

طریق ایمیل یا نطر بصورت خصوصی برای اینجانب ارسال نمایند.

 چندین عکس از سومین دوره المپیاد ورزشی محمود آباد آماده کردم که

بزودي در پست بعدي میتوانید ببینید.

 

+ نوشته شده در  نوزدهم مهر 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  | 

مسابقه مسابقه مسابقه

امروز میخوام از بین قشنگترین و بهترین خاطرات اولین روز مدرسه

هر کـدام از شما به کمک خود خوانندگــان وبلاگ بهترین خاطـره را

انتخاب کنیم و به بهترین و جالبترین خاطره  یه جایزه ناقابل بدم.

نحوه مسابقه بدین ترتیب است که از طریق نطــرات تا  تــاریـخ  ۱۵

مهـر ماه خاطرات ثبت میشه و از تاریخ ۱۶ مهــر ماه شما میتوانید

بوسیله نطرات خود شما در پست بعدی بهترین خاطره را انتخــاب

کنید.

و تاریخ ۲۵ مهر ماه جـایــزه به آدرس برنده مســابقه پست میشه.

+ نوشته شده در  پنجم مهر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط م.مغدانی فرد  |